تبليغاتX
من ایرانیم , آرمانم شهادت

من ایرانیم , آرمانم شهادت

وبلاگ شخصی

راحان خبر ترانه موسوی: از اساس دروغ بود!

ط

بعد از یک سال که از انتشار خبر کذب ترانه‌ی موسوی می‌گذرد یکی از کسانی که برای اولین بار چنین خبری را مطرح کرده‌ ، لب به سخن باز کرده و حقایقی را گفته است...



بعد از یک سال که از انتشار خبر کذب ترانه‌ی موسوی می‌گذرد یکی از کسانی که برای اولین بار چنین خبری را مطرح کرده‌ ، لب به سخن باز کرده و حقایقی را گفته است.
مطلب زیر توسط مینو صابری در وبلاگ شخصی اش منتشر شده است. مینو صابری یکی از نویسندگان سایت رادیو زمانه و از طرفداران جنبش سبز است. صابری در پست اخیر خود به ناگفته هایی درباره ی قصه کذب کشته شدن ترانه موسوی پرداخته است.
خواندن اعترافات امید حبیبی نیا به عنوان خبرنگاری که برای اولین بار خبر دروغ کشته شدن ترانه موسوی و تجاوز به او را منتشر کرده است در نوع خود جالب و تکان دهنده است. انتشار ناگفته های این روزنامه نگار پس از سکوت یکساله اش درباره این ماجرا، گویای ظلمی است که سران فتنه بر جمهوری اسلامی روا داشته اند. به عنوان نمونه می توان به تهمت های مهدی کروبی به نظام و نیز اسناد دروغ در این ماجرا اشاره کرد که در رسانه های مختلف بین المللی انعکاس گسترده پیدا کرد؛ از جمله گزارش های مختلف رسانه های غربی مثل بی بی سی از گفته های کروبی در ماجرای ترانه موسوی

امید حبیبی‌نیا در این رابطه نوشته است:
سرانجام پس از نزدیک به یک سال سکوت، اکنون می توانم در باره دروغ بودن قصه ترانه موسوی بنویسم و توضیح بدهم که چرا یک سال سکوت کردم؟ سال گذشته در جریان تظاهرات و اعتراضات مردم، بسیاری از روزنامه نگاران و فعالان حقوق بشر با من برای انتقال اخبار، ویدئوها و عکس های تظاهرات و ارسال آن به رسانه های مختلف از جمله فرانس ۲۴ که من با آن همکاری می کردم، در تماس بودند. در روز دوازدهم تیرماه یکی از همین روزنامه نگاران که او را با نام ل. م معرفی می کنم به من اطلاع داد که دختری به نام ترانه موسوی ناپدید شده و بیم آنکه مورد تجاوز گروهی قرار گرفته باشد. ل.م منبع خبر خود را خبرنگار خود که اتفاقا پس از خروج از مسجد قبا بازداشت شده و به همراه ترانه موسوی در یک بازداشتگاه بوده است ذکر کرد. دو روز بعد وی عکسی از ترانه موسوی برایم فرستاد و جزئیات بیشتری در اختیار من قرار داد از جمله یک شماره تلفن در آن زمان گروهی از دوستان چپ، وبلاگی راه اندازی کرده بودند با نام ایرانیان چپ که اغلب در داخل کشور بودند.از یکی از آنها که با نام آذر می نوشت، خواستم تا با شماره تلفنی که ادعا می شد تماس بگیرد. روز بعد آذر خبر داد که این شماره تلفن در شبکه وجود ندارد یا موقتا مسدود است. اما خود عین خبری که من برایش فرستاده بودم را در وبلاگش منتشر کرد. به این ترتیب برای نخستین بار وبلاگ ایرانیان چپ خبر احتمال تجاوز به ترانه موسوی را درج کرد، این خبر با کمی تفاوت عین خبری بود که چند ساعت قبل وبلاگ زیرزمین متعلق به ل.م آن را درج کرده بود اما از آنجا که کسی هنوز آن وبلاگ را نمی شناخت خبر با عنوان وبلاگ ایرانیان چپ منتشر شد. از آنجا که به ل.م اعتماد داشتم تصور من بر این بود که این خبر می تواند صحیح باشد با این حال ساعت ها با وی در باره جزئیات این ماجرا گفتگو کردم. روز بعد وبلاگ دیگری به نام چریک آنلاین جزئیات دیگری در باره احتمال مرگ ترانه موسوی درج کرد. این وبلاگ متعلق به ر. و بود که ل.م او را خبرنگار فرهنگی خود و از کارکنان صدا و سیما می نامید دو روز بعد ل.م خبر داد که ترانه موسوی کشته شده و جسدش را سوازنده اند. هیچ منبع خبری دیگری وجود نداشت که صحت این ماجرا را تائید کند. دو منبع که بطور ناشناس دو وبلاگ را منتشر می کردند به اضافه وبلاگ ایرانیان چپ تنها مرجع پخش این اخبار بودند، منتهی خبر ابندا توسط ل.م در اختیار من قرار می گرفت، من برای آذر که پیگیر این ماجرا بود می فرستادم و وی آن را درج می کرد، بعد با تغییراتی جزئی در دو وبلاگ دیگر کپی می شد. در همین زمان من از ل.م تقاضای اطلاعات بیشتری کردم از جمله آدرس و شماره تلفن خانه ترانه موسوی که وی مدعی بود ر. و عکس ترانه موسوی را از آنجا برداشته است ولی درست در همین زمان وی اطلاع داد که خانواده ترانه موسوی به شمال رفته اند و پدرش نیز درگذشته است. با اصرار من ل.م محلی در حوالی خیابان آزادی را به عنوان آدرس محل سکونت ترانه موسوی اعلام کرد. من بلافاصله به آذر خبر دادم و او به محل رفت و از کسبه محل در باره وجود خانواده ای با عنوان موسوی پرس و جو کرد و خبر داد که هیچ کس چنین خانواده ای را نمی شناسد. در همین حال در بالاترین و وب سایت های دیگر من را به عنوان کسی که مدافع این شایعه بودم مورد اشاره قرار می دادند و حتی کار به حذف همه لینک های ترانه موسوی کشید زیرا مدیر بالاترین معتقد بود که این خبر جعلی است. دو هفته بعد در حالی که پیگیریهای من برای یافتن ردی از ترانه موسوی به هیچ نتیجه ای نرسیده بود ، دوستان در تهران یکی پس از دیگری اعلام می کردند که نه در آموزشگاهی نام او هست و نه کسی دیگری او را در همان بازداشتگاه دیده است. در این زمان که تردیدهایم را با ل.م مطرح کردم وی گفت که مستقیما به همراه ر. و به کمیته پیگیری کروبی رفته و شواهد مربوط به این واقعه را در اختیار آنها قرار داده است. از وی خواستم تا نام کسی را که مدعی بود همراه با ترانه موسوی بازداشت شده را به من بدهد و او نام فردی را به من داد. مدتها بعد وقتی با او حرف زدم متوجه شدم که او حرفهای متناقض زیادی می زند و آشکارا مایل نیست در باره آن روز کذایی حرفی بزند. اما اصلی ترین تردیدی که با آن روبرو شدم آن بود که از طریق دو مرجع مختلف در باره فرد مذکور تحقیق کردم مشخص شد روز هفتم تیر وی سرکارش حاضر بوده است و در ساعاتی که ل.م مدعی بود در بازداشت بوده مشغول کار بوده است در حالی که تردیدهایی جدی برای صحت این خبر داشتم و این اولین موردی بود که هیج نشانه ای از خانواده، دوستان و بستگان ش نبود. یک روز ل.م به من زنگ زد و گفت ماجرا لو رفته و او کشور را به همراه ر.و ترک کرده است طبعا در این مرحله من هر کمکی که از دستم برمی آمد برای آنها انجام دادم از وصل کردن ارتباط آنها با گزارشگران بدون مرز و دوستان دیگر در آن کشور تا تهیه کار برای تامین مخارج از ل.م خواستم که اگر اطلاعات بیشتری می تواند در رابطه با این موضوع منتشر کند در خارج از کشور می توان این کار را به راحتی انجام داد ولی وی دائما عنوان می کرد که به خاطر همان فرد ناچار به سکوت است اما یک روز بار دیگر گفت که همان فرد دستگیر شده و اکنون میخواهد حرف بزند و من ارتباط او و ر. و را با بی بی سی و صدای آمریکا برقرار کردم و گفتم که روز بعد هم می توانیم در فرانس ۲۴ این را پوشش بدهیم چون بالاخره ما دو نفر را داریم که خودشان از نزدیک پیگیر ماجرا بوده اند و آن را رسانه ای کرده اند اما تا چند روز بعد هم خبری از این دو روزنامه نگار نشد و بعد به من گفتند چون فرد مذکور آزاد شده است بهتر است فعلا سکوت کنند زیرا اکنون وزارت اطلاعات می داند منبع خبر ترانه موسوی چه کسی بوده است به ناچار من هم که در فیس بوک و تویترم نوشته بودم به زودی شاهدان ماجرا سخن خواهند گفت بار دیگر سکوت کردم ولی وقتی چند هفته بعد با یکی از همکاران همان فرد صحبت کردم وی اطمینان داد که وی در تمام روزهایی که ادعا می شد بازداشت بوده است، مشغول کار بوده است، این موضوع را با دو نفر دیگر هم چک کردم همگی شایعه بازداشت فرد مذکور را قویا تکذیب کردند. در نتیجه برایم مسلم شد که این خبر از اساس دروغ است اما باز هم سکوت کردم تا این دو روزنامه نگار از آن کشور به کشورثالث دیگری منتقل شوند. در همین اثنا یکی از دوستان خبر داد که ر.و در یک محفل عمومی در کشور جدید در باره خبرهای نادرست گفته است مثلا مورد ترانه موسوی از مواردی است که دروغ بودن آن روشن است !!! یعنی نویسنده چریک آنلاین، کسی که می گفت عکس ترانه موسوی را از خانه ش برداشته و با ل.م به کمیته پیگیری کروبی رفته حالا می گفت که ترانه موسوی وجود خارجی ندارد !!! از ل.م در این باره پرسیدم، گفت لابد مصلحت چنین بوده، به او گفتم که فرد مورد نظر که همواره وجود او در تهران را دلیل سکوت در خارج از کشور اعلام می کنید هرگز بازداشت نشده بود نه در هفت تیر و نه اخیرا- یعنی حوالی دی ماه سال گذشته- وی گفت که تا هفته دیگر اسناد و مدارکی را با نام خودش در وبلاگی که با نام واقعی ش در آن مطالب فرهنگی می نوشت منتشر خواهد کرد چند هفته گذشت از او پرسیدم که چرا همچنان سکوت کرده است؟ اما او اصولا پاسخی نداشت. در این زمان بود که تصمیم گرفتم به محض آنکه شرایط لازم برای آنکه امنیت و اعتبار این دو منبع مخدوش نشود فراهم شد این موضوع را اعلام کنم. مناسفانه اعلام این موضوع همراه شد با دروغ پراکنی های نبوی علیه من و پاسخ «کوبنده» من که سبب شد حساب فیس بوک قبلی من مسدود شود. اما بهرحال وعده داده بودم که در این باره بنویسم و از آنجا که ل.م و ر. و خود را پشت وبلاگ های بدلی شان پنهان کرده بودند، بسیاری منبع خبر ترانه موسوی را من می دانستند زیرا من بودم که در آن روزها این خبر ر ا این طرف و آن طرف منتشر کردم و علیرغم چند یادداشت و نقد و حتی حذف لینک ها در بالاترین در اثر تکرار این موضوع و واجد بودن تمام عناصر یک روایت ملودرام، کم کم امر بر همه مشتبه شد و همه این موضوع را باور کردند. من به عنوان روزنامه نگاری که این خبر را برای نخستین بار منتشر کردم وظیفه داشتم اعلام کنم اشتباه کردم، فریب منابع م را خوردم اما برای دستیابی به حقیقت راههای بسیاری را پیمودم و ماههاست که مطمئنم ترانه موسوی وجود خارجی ندارد اما منتطر بودم تا این دو روزنامه نگار به کشور دیگری منتقل شودند تا هیچ مشکلی برایشان پیش نیاید حالا با خیال راحت می توانم در باره جزئیات این شایعه سخن بگویم.
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم شهریور 1389ساعت 22:59  توسط مهدی   | 

جواب شش موضوع مبهم از امام حسن

مرحوم قطب الدّین رواندى در کتاب خرایج خود آورده است : روزى یک نفر از بلاد روم خدمت امام علىّ علیه السلام وارد شد و اظهار داشت : من یک نفر از رعیّت تو و از اهالى این شهر هستم .

حضرت فرمود: خیر، تو از رعیّت من و از اهالى این شهر نیستى ؛ بلکه تو از سوى پادشاه روم آمده اى و او چند سؤ ال براى معاویه فرستاده است و چون معاویه جواب آن ها را نمى دانست به من ارجاع شده است .

آن شخص اظهار داشت : بلى ، صحیح فرمودى ، معاویه مرا به طور محرمانه نزد شما فرستاد تا جواب مسائلم را از شما دریافت دارم ؛ و این موضوع را کسى غیر از ما نمى دانست .

پس از آن امیرالمؤ منین علىّ علیه السلام فرمود: آنچه مى خواهى از این دو فرزندم سؤ ال کن که جواب کافى دریافت خواهى داشت .

آن شخص گفت : از آن کسى که موهاى سرش تا روى گوشهایش آمده - یعنى ؛ حسن مجتبى علیه السلام - سؤ ال مى کنم .

و چون آن شخص رومى نزد امام حسن مجتبى علیه السلام آمد، پیش از آن که سخنى مطرح شود، حضرت به او فرمود: آمده اى تا سؤ ال کنى :

فاصله بین حقّ و باطل چیست ؟

و بین زمین و آسمان چه مقدار فاصله است ؟

و بین مشرق تا مغرب چه مقدار مسافت است ؟

و قوس و قزح - یعنى ؛ رنگین کمان - چیست ؟

و خنثى به چه کسى گفته مى شود؟

و آن ده چیزى که یکى از دیگرى محکم تر و سخت تر مى باشند کدامند؟

مرد رومى با حالت تعجّب گفت : بلى ، سؤ ال هاى من همین ها مى باشد.

امام حسن مجتبى علیه السلام در این موقع به پاسخ سؤ ال ها پرداخت و فرمود: بین حقّ و باطل چهار انگشت است ، آنچه با چشم خود دیدى حقّ و آنچه شنیدى باطل است .

فاصله بین زمین و آسمان به اندازه دعاى مظلوم بر علیه ظالم است و نیز تا جائى که چشم ببیند.

همچنین فاصله بین مشرق تا مغرب به مقدار سرعت گردش و حرکت خورشید در یک روز خواهد بود.

و امّا قوس و قزح : قوس علامتى است از طرف خداوند رحمان براى در اءمان ماندن موجودات زمین از غرق شدن و دیگر حوادث مشابه آن ؛ و قزح نام شیطان است .

... از مرگ محکم تر، و نیرومندتر مشیّت و اراده الهى است که مرگ را برطرف مى نماید - و در روز واپسین ، مردگان را زنده مى گرداند

و امّا خنثى به شخصى گفته مى شود که معلوم نباشد مرد است یا زن ، که اگر هیچ نشانه اى نداشته باشد، یا هر دو نشانه را موجود باشد به او گفته مى شود: ادرار کن ، پس اگر ادرارش به سمت جلو یا بالا بود مرد است و در غیر این صورت در حکم زن خواهد بود.

و امّا جواب آن ده چیز - به این شرح است - :

خداوند متعال سنگ را آفرید و به دنبالش آهن را به وجود آورد که همانا آهن سنگ را قطعه قطعه مى کند.

و سپس آتش را آفرید که آهن را گداخته و آب مى نماید.

و سخت تر از آتش آب است که آتش را خاموش مى کند.

و از آب شدیدتر، ابر مى باشد که آن را حمل و منتقل مى کند.

و از ابر نیرومندتر باد خواهد بود که ابر را به این سو، آن سو مى برد.

و از باد قدرتمندتر آن نیروئى است که باد را کنترل مى کند.

و از آن شدیدتر ملک الموت - عزرائیل - است که جان همه چیز را مى گیرد؛ و مى میراند.

و از آن مهمّتر خود مرگ است که جان عزرائیل را نیز مى رباید.

و از مرگ محکم تر، و نیرومندتر مشیّت و اراده الهى است که مرگ را برطرف مى نماید - و در روز واپسین ، مردگان را زنده مى گرداند -


- بحارالا نوار ج 43، ص 326، ح 5، الخرایج و الجرایح : ج 2، ص 572، ح 2.
منبع: چهل داستان و حدیث زندگانی امام حسن (علیه السلام) عبداللّه صالحى
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم شهریور 1389ساعت 17:23  توسط مهدی   | 

چرا دختران در جوامع اروپایی و آمریکایی امنیّت دارند، اما در ایران ندارند؟!


.: سوال:

چرا دختران در جوامع اروپایی و آمریکایی امنیّت دارند، اما در جمهوری اسلامی ایران ندارند؟!
 

.: پاسخ:

بحث و اختلاف بر سر فیزیک یک عمل نیست، بلکه بر سر جهت و اهداف آن است. چنان چه در جنگ نیروهای هر دو طرف می‌جنگند، می‌کشند و کشته می‌شوند، اما اگر بین حق و باطق باشد، یکی را متجاوز و جنایتکار و دیگری را مجاهد و شهید می‌نامند.
فیلترینگ در همه کشورها رایج است و میزان و شدت آن در حکومت‌های پلیسی آمریکا و اروپا بسیار گسترده‌تر و شدید‌تر است. تا آنجا که امروزه در آمریکا و اغلب کشورهای قدرتمند اروپایی، نه تنها اخبار به صورت سانسور شده و هدفمند منتشر می‌گردد و نیز بسیاری از سایت‌های خبری و یا علمی و نیز بسیاری از شبکه‌های رادیویی و تلویزیونی و ... فیلتر می‌شوند، بلکه حتی با کد گزاری کلمات مورد نظر، تمامی ایمیل‌ها و حتی گفتگوهای تلفنی (به هر زبانی) ره‌گیری می‌شود و در صورت لزوم به بازداشت و حبس طولانی مدت بدون محاکمه همراه با شکنجه (با مجوز دولت و دادگاه‌های آمریکا) می‌انجامد. تازه اگر منجر به ترور از نوع انفجار و یا تصادف با خودرو (روش متداول در آمریکا) نیانجامد! چه شده است نوبت به ایران در دفاع از تهاجمات که می‌رسد، به یاد دمکراسی و شعور مردم می‌افتند و مدعی می‌شوند که هیچ فیلتری [سپری] نباید برای حملات آنان وجود داشته باشد؟!
البته همان‌طور که اشاره نمودید در جمهوری اسلامی ایران، سایت‌های ضد انقلاب، ضد دین و مستهجن فیلتر می‌شوند و چنان چه شاهدید، آن چه نامش را سایت خبری گذاشته‌اند، بدون این که خبر مهمی داشته باشند، به ستاد هدایت جریان‌های ضد انقلاب مبدل شده‌اند و اساساً به همین منظور نیز تأسیس گردیده‌اند! و اکنون ناخوشنودند که چرا این ستادها فیلتر می‌شوند؟!
باید دقت نمود که «جنگ»، جنگ است و به سلاح گرم در میدان محصور و محدود نمی‌باشد و شبکه‌های رادیویی و تلویزیونی، ماهواره‌ای و اینترنتی و هم چنین بسیاری از سایت‌ها به نام خبری یا غیر خبری، ستاد و ابزار جنگی دشمن است و بودجه‌ی آنان نیز از مأخذ پنتاگون، سیا، موساد و ... تأمین می‌شود. لذا مقابله با آن‌ها بدیهی و اهمال در این مقابله نوعی بلاهت سیاسی و حماقت در استراتژی جنگ نرم است.
سؤال معترضانه در مقابل فیلتر نمودن سایت‌های ضد انقلاب و یا در واقع ستاد‌های شایعه‌پراکنی و هدایت جریانات ضد انقلاب و برانداز به بهانه‌ی توانمندی در پاسخ، مانند این است که سؤال کنیم: اگر به قدرت نظامی خود اطمینان داریم، چرا از ورود دشمن به خاک خود نگرانیم و جلوگیری می‌کنیم؟ یا اگر به قدرت اطلاعاتی خود اطمینان داریم، چرا نمی‌گذاریم جاسوسان خارجی یا عوامل داخلی به عملیات مقدماتی خود جهت ایجاد یک فتنه یا بحران که به براندازی می‌انجامد ادامه دهند؟ یا اگر به قدرت انتظامی خود اطمینان داریم، چرا برای جلوگیری از ورود مواد مخدر به داخل کشور این همه در مرزها هزینه می‌کنیم و یا شهید می‌دهیم؟ یا اگر در عرصه‌ی پزشکی قدرت علمی داریم، چرا مردم را واکسینه می‌کنیم؟!
این بهانه‌ی تحریک کننده و به ظاهر آراسته «که ما بر حق هستیم، ما منطق داریم، ما قدرتمندیم ... و می‌توانیم متقابلاً پاسخ دهیم، پس باید در جنگ سایبری مرزها را بگشائیم تا دشمن به راحتی سازماندهی و فتنه کند»، یک بهانه‌ی حیله‌گرانه است. البته در جهان اسلام تازگی ندارد. مأمون نیز به بهانه‌ای این که ما مسلمانیم و منطق اسلام قوی است و امام رضا (ع) هم که نزد ما هست عالم به جمیع علوم است، تحت عنوان «گفتگوی ادیان و تمدن‌ها» مرزهای جهان اسلام را به صورت بی‌رویه جهت تهاجم فرهنگی یونان، هندوستان، غرب و شرق گشود و در نهایت حتی اجازه‌ی یک خطبه به امام (ع) نداد و او را به شهادت رساند.
همین سیاست در زمان خاتمی و وزارت مهاجرانی (پناهنده به انگلیس) که امروزه در همین به اصطلاح سایت‌های خبری خدمتگزاری می‌کند مطرح و اجرا شد و هجمه‌ی گسترده‌ی اندیشه‌های غرب، فرهنگ و تمدن منحط غربی و ... با ابزارهای متفاوت به داخل ایران شروع شد و خسران‌های جبران ناپذیری پدید آورد.
این بهانه که این قدر به ظاهر عالمانه و دمکراسی مآبانه مطرح می‌گردد، همان سکولاریزه کردن نظام اسلامی است و فقط به فیلترینگ منحصر نمی‌گردد. چنان می‌گویند و خواهند گفت: مشروب فروشی را باز کنید، اسلام غنی است و مشروب را حرام کرده است و مسلمانان خود می‌دانند که چه کنند! روسپی‌ها خانه را هم دایر کنید، چرا مردم را مجبور می‌کنید، خودشان شعور دارند و می‌فهمند که زنا حرام و خانمازسوز است! قمارخانه و سایر مراکز فساد و فحشا نیز از این قاعده مستثنیٰ‌ نیستند! و بدیهی است که فساد فرهنگی و قتل عام هویتی، به مراتب خطرناک‌تر از فساد رفتارهای شخصی و تباهی تن است.
اما در خصوص استناد به آیه‌ی مبارکه‌‌ای که استناد نمودید، آیه همان چند کلمه نیست، بلکه چنین است:
«وَ الَّذِينَ اجْتَنَبُواْ الطَّغُوتَ أَن يَعْبُدُوهَا وَ أَنَابُواْ إِلىَ اللَّهِ لهَُمُ الْبُشْرَى‏ فَبَشِّرْ عِبَادِ (17) الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئكَ الَّذِينَ هَدَئهُمُ اللَّهُ وَ أُوْلَئكَ هُمْ أُوْلُواْ الْأَلْبَابِ(18 - الزمر)
و برای كسانى كه از پرستش بتان پرهيز كرده‏اند و به خدا روى آورده‏اند بشارت است. پس بندگان مرا بشارت ده - آن كسانى كه به سخن گوش مى‏دهند و از بهترين آن پيروى مى‏كنند، ايشانند كسانى كه خدا هدايتشان كرده و اينان خردمندانند.
دقت بفرمایید که در حق این آیه‌ی کریمه و مفهوم آن بسیار ظلم شده و مورد سوء استفاده‌ی تبلیغاتی قرار گرفته است! اگر آیه را تکه تکه ننموده و تمام آن را تلاوت کنیم، متوجه می‌شویم که اولاً در باره‌ی کسانی حرف می‌زند که از بندگی و سرسپردگی طاغوت رها و وارسته شده‌اند و به خداوند گرویده و به سوی او انابه می‌کنند و به «عباد» خود بشارت می‌دهد. ثانیاً نفرمود که «یستمعون الاقوال»‌، یعنی هر حرفی را گوش می‌کنند، بلکه فرمود: « يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ» یعنی حرف گوش می‌کنند. یعنی شنوای حرف حق هستند و نه مانند «صم بکم»ها و انسان‌های عنود و لجوج کر و کور باشند. مثل کفاری که به پیامبر اکرم(ص) گفتند:
وَ قالُوا قُلُوبُنا في‏ أَكِنَّهٍ مِمَّا تَدْعُونا إِلَيْهِ وَ في‏ آذانِنا وَقْرٌ وَ مِنْ بَيْنِنا وَ بَيْنِكَ حِجابٌ فَاعْمَلْ إِنَّنا عامِلُونَ (فصلت - 5)
و گفتند قلب‏هاى ما، در رابطه با آن چه شما ما را براى آن دعوت مي كنيد در غلاف و تحت سرپوش است [نفوذی بر آن نتوان نمود]. و گوش‌هاى ما سنگين مي‌باشد. و بين ما و شما حائل و پرده وجود دارد. تو هر چه كه مي‌خواهى انجام بده! ما هم انجام مي‌دهيم‏.
آری، مؤمنین گوش شنوا دارند و حرف حق را می‌شنوند و بین بهتر و بهترین، بهترین را انتخاب می‌کنند. البته نه به این معناست که هر حرف لغوی را گوش می‌کنند و نه بدین معناست که از اندیشه‌ها و توطئه‌های دشمنان غافلند، بلکه آنها رصد می‌کنند و مواظب آنها هستند. اما معنای رصد کردن این نیست که تمامی سنگرهای جنگ سایبری یا تبلیغاتی به هر نوع را به روی آنان بگشایند تا همگان را مورد هجمه و حمله قرار دهند.
استناد این بلاهت سیاسی به قرآن کریم و کلام وحی [العیاذ بالله] ، از آن ترفندهای خطرناک و خائنانه‌ی دشمن است. چگونه معقول می‌آید که گمان کنیم خداوندی که از هر گونه پلیدی پرهیز می‌دهد، به انسان بفرماید که برو و در هر منجلابی که می‌خواهی فرو برو و بفهم که منجلاب است، سپس بیرون بیا! از کجای این آیه فهمیدند که خداوند بشارت داده به کسانی که به هر حرفی اگر چه باطل، لغو یا مبتذل گوش می‌دهند و سپس بهترین آنها را انتخاب می‌کنند و حال آن که یکی از صفات بارز مؤمن، اعراض از لغو (در گفتار، در عمل و ...) می‌باشد.
اگر کسی اهل قرآن است، به طور مسلم نه تنها به یک بخش از یک آیه، آن هم با ترجمه‌ی ناقص و برداشت غلط استناد نمی‌کند، بلکه در ما بقی آیات کریمه نیز تأمل و تعمق می‌نماید. مگر خداوند کریم در قرآن نفرمود:
«وَ قَدْ نَزَّلَ عَلَيْكُمْ فِي الْكِتابِ أَنْ إِذا سَمِعْتُمْ آياتِ اللَّهِ يُكْفَرُ بِها وَ يُسْتَهْزَأُ بِها فَلا تَقْعُدُوا مَعَهُمْ حَتَّى يَخُوضُوا في‏ حَديثٍ غَيْرِهِ إِنَّكُمْ إِذاً مِثْلُهُمْ إِنَّ اللَّهَ جامِعُ الْمُنافِقينَ وَ الْكافِرينَ في‏ جَهَنَّمَ جَميعاً» (النساء - 140)
اين معنا را بر شما نازل كرد كه هر گاه شنيديد به آيات خدا كفر ورزيده مى‏شود و به آن استهزاء مى‏كنند با آنان منشينيد تا به سخنى ديگر بپردازند و گر نه شما نيز مثل آنها خواهيد بود و بدانيد كه خدا كافران و منافقان را در جهنم فراهم خواهد آورد.
آیا این سایت‌های خبری و غیر خبری که ضد اسلام، ضد وحدت مسلمین، ضد انقلاب و نظام جمهوری اسلامی ایران، ضد قرآن و دست‌نشانده هستند، مصداق همان کفر ورزیدن و استهزاء کردن نیستند؟! آیا نه این است که اگر شنونده نداشته باشند، اینهمه سرمایه‌گذاری نمی‌کنند و آیا نفرمود هر که با آنان نشیند، خود نیز از آنان است. نکند با ساده‌انگاری گمان نماییم که با آنان نشستن، یعنی با هم در یک اتاق یا یک رستوران دور هم نشستن است. چه نشستنی نزدیک‌تر از خطاب کننده (شبکه) با مخاطب (کاربر یا بیننده) است؟ مگر خداوند متعال نفرموده:
«وَ إِذا رَأَيْتَ الَّذينَ يَخُوضُونَ في‏ آياتِنا فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ حَتَّى يَخُوضُوا في‏ حَديثٍ غَيْرِهِ وَ إِمَّا يُنْسِيَنَّكَ الشَّيْطانُ فَلا تَقْعُدْ بَعْدَ الذِّكْرى‏ مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمينَ (الانعام - 68)
و هنگامى كه ديدى آن كسانى را كه از روى سخريه، در آيات قرآن گفتگو كرده بر آن طعنه مى‏زنند، پس اعراض كن از آنان تا آن كه به سخنى ديگر بپردازند، و اگر شيطان اين معنا را از يادت برد و بعدا به يادت آمد، فورا برخيز و با قوم ستمگر منشين.
آیا اینان همان‌هایی نیستند که «خوض» در آیات الهی می‌کنند، آیات الهی و کل اسلام و مسلمین را به مسخره گرفته‌اند و دائماً بر علیه‌شان توطئه می‌کنند(؟!)
مگر خداوند کریم نفرمود:
«... وَ لا تَقْرَبُوا الْفَواحِشَ ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَن ...» (الانعام – 151)
... و به كارهاى زشت چه پنهان و چه آشكارا نزديك مشويد.
آیا نزدیکی بیش از آن است که او در خانه‌ی من و در آسایش من حضور یافته و هر چه دلش می‌خواهد بی‌اختیار من بگوید و نشان دهد؟! بعد من هم با او بنشینم و در حین زهر‌آلود شدن خود را توجیه کنم که خداوند فرموده: «يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَه»؟!
آیا این آمریکایی‌ها، انگلیسی‌ها، اسرائیلی‌ها و اذناب خارجی و نوکران داخلی آنها، همان دشمنانی نیستند که خداوند مؤمنین را از دوست و ولیّ گرفتن آنها پرهیز داده و مکرر فرموده:
«يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَ النَّصارى‏ أَوْلِياءَ بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْضٍ وَ مَنْ يَتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمينَ» (المائده - 51)
اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، يهود و نصارا را به دوستى برمگزينيد. آنان خود دوستان يك‌ديگرند. هر كس از شما كه ايشان را به دوستى گزيند در زمره آنهاست. و خدا ستمكاران را هدايت نمى كند.
آیا خداوند نفرمود:
«يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا بِطانَهٔ مِنْ دُونِكُمْ لا يَأْلُونَكُمْ خَبالاً وَدُّوا ما عَنِتُّمْ قَدْ بَدَتِ الْبَغْضاءُ مِنْ أَفْواهِهِمْ وَ ما تُخْفي‏ صُدُورُهُمْ أَكْبَرُ قَدْ بَيَّنَّا لَكُمُ الْآياتِ إِنْ كُنْتُمْ تَعْقِلُونَ» (آل عمران - 118) ‏
اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، دوست همرازى جز از همكيشان خود مگيريد، كه ديگران از هيچ فسادى در حق شما كوتاهى نمى‏كنند و خواستار رنج و مشقت شمايند. و كينه‏توزى از گفتارشان آشكار است و آن كينه كه در دل دارند بيشتر است از آن چه به زبان مى‏آورند. آيات را برايتان آشكار ساختيم، اگر به عقل دريابيد.
آیا این سایت‌ها مصداق غیر هم کیشان کینه‌توز نیستند و آیا گفتارشان دشمن و کردارشان دشمن‌تر نیست؟!
اینها هم همگی آیات قرآن کریم هستند و آیات امر به معروف [که از سنخ امر و دستور است و نه ارشاد] و نهی از منکر [که از سنخ بازدارندگی امری است و نه نصیحت] و آیاتی که امر به قتال، یعنی جنگ و کشتن فتنه‌گران تا آخرین نفر را می‌دهد نیز آیات قرآن کریم هستند. حال آیا این شبکه‌ها و سایت‌ها مصداق «منکر» و «فتنه و فتنه‌گر» نیستند؟! چرا گمان می‌کنیم که فتنه و فتنه‌گر حتماً باید به صورت یک انسان مقابل ما ایستاده و بجنگد؟ این جنگی که امروزه آن را «جنگ نرم» می‌نامند، همان «قتال فتنه» است که خداوند متعال در قرآن کریم بدان اشاره نموده و فرمود:
«وَ قاتِلُوهُمْ حَتَّى لا تَكُونَ فِتْنَهٌ وَ يَكُونَ الدِّينُ لِلَّهِ فَإِنِ انْتَهَوْا فَلا عُدْوانَ إِلاَّ عَلَى الظَّالِمينَ» (البقره -193)
و با ايشان كارزار كنيد تا فتنه به كلّى ريشه‏كن شود و دين تنها براى خدا شود و اگر به كلّى دست از جنگ برداشتند ديگر هيچ دشمنى و خصومتى نيست مگر عليه ستمكاران‏.
آیا جنگ فتنه و فتنه‌گر، الزاماً به صورت جنگ گرم و در یک میدان مشخص است و آیا جنگ نرم با تسلیحات سایبری جنگ فتنه نیست؟!
کجا خداوند فرمود بنشینید و حرف‌های فتنه‌گران را گوش کنید و سپس مابقی حرف‌های عالم را هم گوش کنید و سپس بهترین آنها را انتخاب کنید؟! این چه ترجمه و برداشت ظالمانه و القای شیطنت‌آمیزی است که بر اذهان عمومی تحمیل می‌کنند؟!
البته شاید آنها بگویند که خداوند کریم نیز حرف‌های دشمنان را فیلتر می‌کند و اجازه نمی‌دهد که مؤمنین به هر حرف لغو، استهزاء، معصیت، فتنه، منحرف کننده و کلاً شیاطین جن و انس [مانند ابلیس یا آمریکا] گوش کنند! اما مهم نیست که آنها چه می‌گویند، چون اصلاً خدا و اسلام را قبول ندارند و اگر به آیه‌ای نیز اشاره کنند و یا سخنی از اسلام بگویند، حتماً یا تحریف شده و یا با تفسیر به رأی سوء استفاده می‌کنند و یا هر دو.
پس، ما باید بصیرت داشته باشیم و فریب این شانتاژها را نخوریم و به بهانه‌‌ی این که حرف منطقی داریم و پاسخ داریم، سنگرهای جنگ نرم یا سایبری را دو دستی تقدیم ننماییم. از مرزهای خود در عرصه‌های گوناگون حفاظت کنیم. نگران جان و مال و اعتقاد و امنیت و آینده‌ی دنیوی و اخروی کودکان، نوجوانان، جوانان و ... باشیم و به بهانه‌ی این که در شهر آتش‌نشانی داریم، اجازه ندهیم که شهر ایمان، شهر اعتقاد، شهر ملیت، شهر هویت و شهر استقلالمان در عرصه‌های متفاوت فرهنگی، سیاسی، ملی، نظامی، اقتصادی و ... را به آتش بکشند

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم اردیبهشت 1389ساعت 18:21  توسط مهدی   | 

سخنراني پناهيان در مورد فتنه سبز

 
بعد از مناظره، تمایل به دشمن، عداوت به دوستان و فتنه شدیدتر از دجال را در او دیدم

حجت‌الاسلام والمسلمین علیرضا پناهیان، استاد حوزه و دانشگاه در شهریورماه گذشته، طی سخنانی، از سه زاویه به تحلیل حوادث جاری کشور پرداخت. باز خوانی این سخنرانی در شرایطی که قبل از وقوع حوادث 13آبان، 16آذر، فوت مرحوم منتظری(ره)، ظهر عاشورای تهران و نامه آقای رضایی و... ایراد شده، جالب و تامل برانگیز است.

دانلود فايل صوتي

 

متن پیاده شده این سخنرانی با اندکی تلخیص به این شرح است:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم دی 1388ساعت 14:31  توسط مهدی   | 

ولايت فقيه

آيا ولايت فقيه چيزى جز
حكومت توتاليتر و ضد مردمى است؟


 


.: پاسخ:

با بررسى دقيق واژه هاى «ولايت فقيه» و «توتاليتر» درخواهيم يافت كه نه تنها ولايت فقيه به حاكم توتاليتر تفسير نخواهد شد، بلكه برعكس، حاكميتى در راستاى مصالح مردم و حفظ منافع عموم معنا خواهد شد. در فرهنگ سياسى، توتاليتر به معناى «كل گرا و يكه تاز» و توتاليتاريسم به مفهوم «حكومتى است كه مى خواهد همه ى جنبه هاى حكومت را در اختيار خويش قرار دهد».[1]
دايرة المعارف بين المللى علوم اجتماعى بعضى ويژگى هاى حكومت توتاليتر را چنين برمى شمارد: «قابل پيش بينى نبودن، ارايه ى تفسير دل خواه از ايدئولوژى رسمى، كاربرد گسترده ى خشونت سازمان يافته و زور براى به زير سلطه درآوردن مردم».[2]
هدف رهبر توتاليتر، سركوبى هرگونه نهادى است كه در برابر او قد برافرازد. از اين رو، هيچ گاه خود را به نهاد قانون، وابسته نمى داند؛ يعنى اساس نظام توتاليتر، بى قانونى است.[3]ولايت به معناى به هم پيوستگى براى رسيدن به هدفى يگانه است و[4] در نقطه ى مقابل توتاليتر قرار مى گيرد؛ زيرا حاكم اصلى در نظام اسلامى، خدا و قانون الهى است[5] نه شخص فقيه. فقيه تنها مجرى احكام الهى است، چنان كه خداوند خطاب به پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله)مى فرمايد:
لتحكم بين الناس بما اريك الله.[6]
تو برانگيخته شده اى تا در ميان مردم حكومت كنى، ولى نه به ميل خود، بلكه آن گونه كه خدا مى خواهد.
وظيفه ى ولىّ فقيه، تحكيم و تقويت بنيان هاى جامعه ى اسلامى است و به چيزى جز تأمين منافع و مصالح مردمى (نه شخص) در چارچوب قانون الهى نمى انديشد. ماجراى تنباكو و فتواى ميرزاى شيرازى، جريان انقلاب اسلامى و قطع دست بيگانگان از كشور و موارد ديگر در دهه هاى اخير، شاهد اين مدعاست. در اين، ميان ممكن است اين پرسش به ذهن برسد كه مى پذيريم تاكنون چنين بوده است، ولى چه تضمينى وجود دارد اين وضع در آينده ادامه يابد و ولى فقيه به حاكم مستبد و توتاليتر تبديل نشود؟
در پاسخ بايد گفت: چنين فرضى در اين مسأله، محال است؛ زيرا ولايت فقيه تا زمانى است كه به مرز استبداد نرسيده باشد و گرنه مشروعيت و ولايت او خود به خود ساقط خواهد شد. از جمله شرايط ولىّ فقيه، فقاهت، عدالت و داشتن مديريت لازم است و تضاد با استبداد، اساس فقاهت و عدالت به شمار مى رود. اقتضاى فقاهت اين است كه فقيه، اسلام شناس باشد و كشور را بر اساس احكام الهى اداره كند نه براساس آراى غير خدايى (رأى خود يا ديگران). عدالت سبب مى شود فقيه، خواسته هاى نفسانى خود را در اداره ى نظام اسلامى دخالت ندهد و در پى جاه طلبى و دنياگرايى نرود. در نظام اسلامى، فقيه، تافته ى جدا بافته و برتر از دين و قانون الهى نيست. او تنها كارشناس دين است و آن چه را از مكتب وحى درك مى كند، به جامعه ى اسلامى مى آموزد و خود نيز مكلّف است به آن عمل كند. هرگاه نيز ويژگى هاى ياد شده را از دست بدهد، ولايتش ساقط خواهد شد.[7] حضرت امام خمينى(رحمت الله علیه) در سال 1358 با ردّ شبهه ى خودكامه شدن حكومت جمهورى اسلامى از سوى كسانى كه وجود اين اصل را در قانون اساسى، زمينه ساز انحصارى كردن حكومت و استبداد مى دانستند، با رهنمون ساختن آنان به اصل ولايت فقيه فرمود:
ولايت فقيه چيزى است كه خداى تبارك و تعالى درست كرده است... شما از ولايت فقيه بترسيد، فقيه بر مردم زورگويى نمى كند. اگر فقيهى بخواهد زورگويى كند، ديگر ولايت نخواهد داشت... كار ولىّ فقيه، نظارت بر دستگاه ها و امور است... .[8]
گفتنى است براى پيش گيرى از پيدايش استبداد در نظام اسلامى، مجلس خبرگان در قانون اساسى پيش بينى شده است. اعضاى اين مجلس با رأى مردم برگزيده مى شوند و بر كار رهبرى، نظارت مى كنند.[9]
به راستى، آيا مى توانيم از آثار حاكميت ملى، آزادى و مردم سالارى دينى در انتخاب و عزل رهبر و ولى فقيه چشم بپوشيم؟ قانون اساسى، شرايط سنگينى براى مقام فقاهت در نظر گرفته كه در صورت سلب آن ها، فقيه را از جايگاه ولايت ساقط مى كند.[10] به اين ترتيب، هرگز نبايد پنداشت كه ولايت مطلقه به معناى ولايت بى قيد و شرط و بدون ضابطه ى فقيه است و او مى تواند بدون در نظر گرفتن معيارهاى مكتب اسلام و مصلحت عموم، كارى انجام دهد.
رفتار ولى فقيه بر خلاف حكم توتاليتر كه قابل پيش بينى نيست، دقيقاً در چارچوب قوانين و مقررات الهى قرار دارد و او هرگز نمى تواند حكمى دل خواهانه و از روى هوا و هوس صادر كند. ولىّ فقيه در جامعه ى اسلامى، مشروعيت خويش را از خدا و رسول و با پذيرش مردم مى گيرد، نه اين كه به سانِ يك حاكم توتاليتر، با زورگويى و خودكامگى به قدرت برسد يا با خشونت و زور، بخواهد چيرگى خود را بر مردم حفظ كند. اساساً چگونه مى توان ولىّ فقيه را با حاكم توتاليتر يكى دانست، در حالى كه اصولا دين اسلام، سدّ توان مندى در برابر استبداد و خودكامگى است؟[11]


-----------------------------------------
پی نوشتها:
[1] توتاليتاريسم و سلطه گرايى، انتشارات پژوهش گاه علوم انسانى، توس، 1358، صص 9 ـ 10.
[2] همان، صص 12 ـ 30.
[3] همان، ص 40.
[4] ولايت، سيد على خامنه اى، دفتر مركزى حزب جمهورى اسلامى، 1360، ص 15.
[5] قانون اساسى، اصل 54.
[6] نساء، 105.
[7] ولايت فقيه؛ ولايت فقاهت و عدالت، عبدالله جوادى آملى، نشر اسراء، 1378، صص 480 ـ 482.
[8] صحيفه ى نور، ج 10، صص 27 ـ 29.
[9] ر.ك: اصول 109 ، 111 و 142 قانون اساسى.
[10] همان، ص 111.
[11]. براى آگاهى بيشتر ر.ك: ولايت فقيه؛ ولايت فقاهت و عدالت، عبدالله جوادى آملى، نشر اسراء، 1378؛مصباح يزدى؛ نگاهى به نظريه ى ولايت فقيه، محمدمهدى نادرى قمى، قم، مؤسسه ى آموزشى و پژوهشى امام خمينى، 1378، چ 2؛ دموكراسى در نظام ولايت فقيه، مصطفى كواكبيان، سازمان تبليغات اسلامى، 1370، چ 1. 

------------------------------
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم دی 1388ساعت 11:15  توسط مهدی   | 

چگونه يك صد هزار صحابى، حديث غدير را شنيده اما در سقيفه اعتراض نكردند؟


.: سوال:

چگونه ممكن است كه يك صد هزار صحابى، حديث غدير را شنيده باشند و هيچ كدام در سقيفه اعتراض نكنند؟!
 

.: پاسخ:

در سؤال دو احتمال وجود دارد: احتمال اول اینکه عدم اعتراض صحابه به تصمیم سقیفه مفروض است و از آن اصل واقعه ی غدیر انکار شود؛ احتمال دوم این که اصل واقعه غدیر و عدم اعتراض صحابه مفروض باشد و دلالت حدیث غدیر بر ولایت حضرت علی (ع) انکار شود.
برای پاسخ به احتمال اول کافی است اصل وقوع حادثه غدیر از طریق نقل تاریخی اثبات شود.
کتب تاريخى فراوانى از شيعه و سنّى، به نقل واقعه ی غدير خم اذعان كرده[1] و آن را از مسلمات دانسته‏اند. خليل عبدالكريم، از بزرگان معاصر اهل سنت، در لابه لاى بحث جمع آورى قرآن كريم مى‏نويسد: "تعداد اصحاب پيامبر (ص)، در حجّة الوداع (كه واقعۀ غدير خم در آن روى داد)، صد و بيست و چهار هزار نفر بودند".[2] و نيز ابن كثير مى‏گويد: "اخبار و احاديث دربارۀ رويداد غدير خم، بسيار متواتر است و ما به قدر توان خويش (گوشه‏اى از آن را) به خواست خدا نقل مى‏كنيم".[3]
گذشته از كتب تاريخى مذكور، در معاجم حديثى اهل سنّت، راويان بسيارى، به نقل حديث غدير پرداخته‏اند. برخى از ايشان اين حديث را با مضمون واحد به طرق متعدّدى ذكر كرده‏اند. كه به عنوان مثال، نسائى اين حديث را به دويست و پنجاه سند،[4] نقل مى‏كند.
تمامى اينها گواهى است بر فراوانى صحابه در واقعۀ غدير خم كه هيچ گونه شك و ترديدى را نه در اصل قضيه و نه در تعداد، باقى نمى‏گذارد.
گذشته از این که اجتماع چنین جمعیتی در غدیر خم هیچ گونه استبعاد عقلی ندارد، زیرا واقعۀ غدير، در سرزمينى به نام رابغ،[5] در حدود دويست كيلومترى مكّه رخ داده است. در چهار راهى كه مسيرهاى عراق، مدينه،[6] مصر و يمن از راه اصلى منشعب مى‏شدند. از اين رو تمامى حجّاج براى بازگشت از حج ناگزير، از اين مسير مى‏گذشتند.
از لحاظ موقعيت زمانى نيز بايد گفت كه رويداد غدير خم، در هجدهم ذى الحجّه[7] آخرين ماه از سال دهم هجرى قمرى، اتفاق افتاد. اما در آن سال، جمعيت از هميشه بيشتر بود؛ زيرا آيات متعدّدى در اين كه حج از شعائر الاهى است نازل شده بود و با تبليغات روزافزون اسلام، قشرهاى مختلف مردمى، به اين دين الاهى، روى آورده بودند.
از سوى ديگر، چون نبى اكرم (ص) دستور داده بود تا قبل از عزيمت به حج، همه جا اعلام كنند كه شخص پبامبر (ص)، براى آموزش احكام حقيقى حج، خود در اين فريضه شركت خواهد كرد.[8]
تمامى اين علل منجر شد تا در آن سال، تعداد حجّاج بسيار زيادتر از هميشه باشد و چون واقعۀ غدير خم، در رابغ اتفاق افتاد؛ هنوز اين جمعيت فراوان پراكنده نشده بودند. لذا همايشى پرشكوه و بى مانند در غدير خم شكل گرفت.
احتمال دوم اين كه: چگونه مى‏شود تا صحابه ی پيامبر با ديدن واقعۀ غدير خم و شنيدن فرمايشات پيامبر(ص) و با وجود بیعت با على (ع)، باز در سقيفه[9] كسِ ديگرى را براى اين امر الاهى، برگزيند؟! این نکته می رساند که حدیث غدیر دلالت بر ولایت حضرت علی نداشته است.
در پاسخ بدين قسمت از سؤال بايد گفت كه، ادعاى عدم اعتراض صحابه، در واقعۀ غدير باطل است. و كم نبودند ياران راست گويى كه بر پيمان خود اصرار كرده و سران سقيفه را از عمل هولناك خود نهى كردند.
حضرت على (ع) كه طبق وصيّت حضرت پيامبر اسلام، مأمور بود که نگذارد جامعه به اغتشاش و دو دستگی کشیده شود، لذا ایشان فقط به مخالفت قولی پرداخت و برای اجرای فرمان غدیر دست به شمشیر نبرد و با ابوبکر نیز – تا زمانی که فاطمه زنده بود – بیعت نکرد و پس از او نیز از روی مصلحت و اکراه بیعت کرد. اما اعتراض قولی خود را ده ها بار در مواقع مختلف با استناد به حدیث غدیر اعلام کرد.
كسانى چون سلمان، ابوذر، طلحه، زبير[10] و... زبان به مخالفت گشوده و دست بيعت به سوى ابوبكر دراز نكردند. بلكه به اين هم اكتفا نكرده و زبير، به روى سران سقيفه، شمشير كشيد.[11]
برخی نیز چون عباس عموى پيامبر، هرچند كه به مخالفت علنى، آن هم به خاطر جلوگيرى از اختلاف و خونريزى، نپرداخت، اما از تأييد آنان نيز خوددارى كرده و با ايشان[12] بيعت نكرد. از مجموع مخالفت عملی این عده ی کثیر از بزرگان صحابه و نیز تمسک پی در پی حضرت علی در مواقع مختلف به حدیث غدیر معلوم می شود که دلالت حدیث غدیر بر ولایت آن حضرت تمام و صحیح است. و اما مردم عادى حاضر در جريان غدير خم از دو حال بيرون نبودند عده ای از ایشان یا دارای منافعى در سقيفه بودند، و يا اين كه به زور تطميع و يا تهديد مجبور به همكارى و بيعت شدند.[13] و یا نه سودی می بردند و نه به اجبار بیعت کردند، بلکه می دانستند که تاب حکومت علی را ندارند و یا از او کینه هایی داشتند، چراکه بسیاری از اقوام کافر و شرک آنان را در جنگ ها کشته بود. عده ای را نیز گفته شده است که از روی جهل با ابوبکر بیعت کردند. اينان كسانى بودند كه واقعۀ غدير را شنيده بودند و به گمان اين كه ابوبكر همان على (ع) است كه پيامبر سفارش به ولايت او كرده با وى بيعت كردند.[14]


----------------------------------------
منابع و مآخذ:
1. غدير، سند گوياى ولايت، گروه معارف و تحقيقات اسلامى.
2. الغدير، شيخ عبدالحسين امينى، یازده جلدی.
3. التنبيه و الأشراف، للمسعودى، تك جلدى.
4. فرازهايى از تاريخ پيامبر اسلام، جعفر سبحانى.
5. مجتمع اليثرب، خليل عبدالكريم.
6. تاريخ يعقوبى، احمدبن ابى يعقوب ابن جعفر ابن ابى واضح.
7. البداية والنهاية، الحافظ ابن كثير دمشقى.
8. معجم لغة الفقهاء، محمّد قلعجى.
9. اسرار آل محمّد (ص)، سليم ابن قيس هلالى.
10. فرائد السمطين، ابراهيم ابن محمد جوينى خراسانى.
11. السقيفة والفدك، ابى بكر احمدابن عبدالعزيز جوهرى.
12. شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحديد.
13. جمل، شيخ مفيد.
14. شرح اصول كافى، مولى محمد صالح مازندرانى.
15. المعيار و الموازنه، ابى جعفر الأسكافى.

پي نوشت ها:
[1] تاريخ يعقوبى، احمدبن ابى يعقوب ابن جعفر ابن ابى واضح، ج 2، ص 112.
[2] مجتمع اليثرب، خليل عبدالكريم، ص 20.
[3] البداية والنهاية، الحافظ ابن كثير دمشقى، ج 5، ص 213.
[4] غدير، سند گوياى ولايت، گروه معارف و تحقيقات اسلامى، ص 15.
[5] غدير، سند گوياى ولايت، گروه معارف و تحقيقات اسلامى، ص 7.
[6] الغدير، شيخ عبدالحسين امينى، ج 1، ص 8.
[7] التنبيه و الأشراف، للمسعودى، ص 222.
[8] فرازهايى از تاريخ پيامبر اسلام، جعفر سبحانى، ص 504.
[9] سقيفه يعنى جايى كه سقف خورده تا سايبانى باشد، معجم لغة الفقهاء، محمّد قلعجى، ص 264.
[10] فرائد السمطين، ابراهيم ابن محمد جوينى خراسانى، ج 2، ص 82.
[11] السقيفة والفدك، ابى بكر احمدابن عبدالعزيز جوهرى، ص 50.
[12] شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحديد، ج 1، ص 73.
[13] نک: جمل، شيخ مفيد، ص 59؛ شرح اصول كافى، مولى محمد صالح مازندرانى، ص 260.
[14] نک: المعيار و الموازنه، ابى جعفر الأسكافى، ص 19 - 23.
 
نوشته از : zahra4066@yahoo.com
+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم آذر 1388ساعت 9:33  توسط مهدی   | 

چرا امام حسین(ع) حجّ خود را نیمه تمام گذاشت؟


.: سوال:

چرا امام حسین(عليه السلام) حجّ خود را نیمه تمام گذاشت و از مکّه در آستانه شروع اعمال حجّ خارج شد؟

 

.: پاسخ:

قیام امام حسین برای احیای دین و احکام شریعت اسلام و سنت پیامبر بود؛ بنابراین نه تنها عملی بر خلاف شریعت و احکام الهی اسلام انجام نمی داد ، بلکه حتی مانند ظهر عاشورا تا به خطر افتادن جان نیز بر آن مراقبت داشت؛ بنابراین چگونه می توانست نسبت به مسئله حج و احکام آن در انظار مسلمانانی که از تمام سرزمین های اسلامی به مکه آمده بودند ، بی تفاوت باشد ، یا حتی برخلاف آن عمل نماید؟! به خصوص آنکه حضرت را متهم به خروج بر خلیفه و پیشوای مسلمانان نمودند و انبوهی از مردم را بر ضد حضرت تجهیز کردند.
بنابراین قبل از این که به تحلیل تاریخی مسئله بپردازیم ، باید ابتدا نقل صحیح مسئله را یاد آور شویم و آن این که امام حسین (ع) به احرام حج ، محرم نشده بود و این سخن مشهور که امام حجّ خود را نیمه تمام گذاشت، سخن نادرستى است؛ زیرا امام(ع) در روز هشتم ذى الحجه «یوم الترویه» از مکّه خارج شد.در حالى‏که اعمال حجّ - که با احرام در مکّه و وقوف در عرفات شروع مى‏شود - از شب نهم ذى الحجه آغاز مى‏شود. البته در برخی کتاب ها آمده که حضرت حج خود را تبدیل به عمره کرد و طواف و سعی انجام داد و از احرام بیرون آمد چون نمی توانست حج خود را تکمیل کند.(1) و این سخن نیز مشهور شده است، ولی بعید به نظر می‌آید که حضرت به احرام حج، محرم شده باشد چون کسی که می خواهد اعمال حج را انجام دهد، روز هشتم یا نهم ذی الحجه محرم می شود و جهتی برای محرم شدن زودتر از موعد مقرر نیست .
برای تایید این مطلب روایاتی در کافی نقل شده که به برخی اشاره می کنیم :
عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (ع) .... فَإِنَّ الْحُسَیْنَ بْنَ عَلِیٍّ (ع) خَرَجَ قَبْلَ التَّرْوِیَةِ بِیَوْمٍ إِلَى الْعِرَاقِ وَ قَدْ کَانَ دَخَلَ مُعْتَمِراً.(2)
امام صادق فرمود : امام حسین(ع) قبل از روز هشتم ذی الحجه از مکه خارج شد در حالی که با احرام عمره ، به قصد انجام عمره وارد مکه شده و عمره انجام داده بود .
نیز فرمود :
«قَدِ اعْتَمَرَ الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ( ع) فِی ذِی الْحِجَّةِ ثُمَّ رَاحَ یَوْمَ التَّرْوِیَةِ إِلَى الْعِرَاقِ وَ النَّاسُ یَرُوحُونَ إِلَى مِنًى وَ لَا بَأْسَ بِالْعُمْرَةِ فِی ذِی الْحِجَّةِ لِمَنْ لَا یُرِیدُ الْحَجَّ ؛ امام حسین در ماه ذی الحجه عمره انجام داد و سپس در روز ترویه (هشتم) به سوی عراق حرکت کرد کسی که نمی خواهد حج انجام دهد می تواند عمره انجام دهد».(3)
این روایات تنها به انجام عمره از طرف امام حسین (ع) اشاره دارد، نه تبدیل حج به عمره، و دلیل دیگری غیر از روایات نداریم بر این که حضرت اعمال حج را شروع کرده بود. بنابراین کلام برخی که فرموده‌اند حضرت حج خود را به عمره تبدیل کرد و از مکه خارج شد دلیلی ندارد .
بله، مسلّماً حضرت در هنگام ورود به مکّه، عمره مفرده انجام داده، چه بسا در طول اقامت چند ماهة خود در مکّه و احتمالاً در فاصله‏هاى مختلف، اقدام به انجام اعمال عمره کرده بود. اما انجام اعمال عمره مفرده، به معناى ورود در اعمال حجّ نیست. شاید وقتی خبردار شد که نیروهای مخفی یزید قصد ترور ایشان را در حرم دارند و تصمیم گرفت به سوی عراق حرکت کند، برای انجام عمره دیگر محرم شد و آن را تکمیل کرد و از احرام خارج شد و در روز ترویه یعنی هشتم ذی الحجه از مکه خارج شد ؛ چون اعمال عمره را در چند ساعت می توان انجام داد وتمام کرد.
از نظر تاریخى بالاخره این پرسش باقى است که با وجود آن که یکى از علل انتخاب مکّه، داشتن فرصت مناسب براى تبلیغ دیدگاه خود بود؛ چرا در این شرایط زمانى ویژه - که اوج حضور حاجیان و بهترین فرصت تبلیغى است – ناگهان مکّه را ترک کرد؟

در پاسخ می‌توان اموری را ذکر کرد:

أ) اظهار نارضایتی شدید از حکومت یزید
با توجه به اهمیت حج، و شخصیت امام حسین و بهره‌مندی ایشان از پایگاه‌ وسیع اجتماعی، حرکت امام از این که غیر منتظره و برخلاف معمول بود، باعث جلب توجه همگان شد. برای همین پرسش پدید آمد که چرا در حالی که همگان خود را آماده می‌کردند به عرفات و منا روند و اعمال حج را به جا آورند، فرزند پیامبر و بهترین راهنمای حاجیان و شایسته‌ترین افراد برای انجام مناسک حج، مکه را ترک می‌کند؟! همو که عاشق و دلباخته معشوق، عبادت و راز و نیاز با خداست. امام بیش از هر فردی دیگری دوست دارد در سرزمین عرفات همراه حاجیان به دعا و مناجات با خدا بپردازد و روز عید قربان اعمال منی را انجام دهد اما چرا این سرزمین دوست داشتنی را ترک می‌کند؟! حتماً به عنوان اعتراض به حکومت یزید این حرکت صورت گرفته، یا حکومت برای امام مشکلی درست کرده که فرزند فاطمه نتوانسته است در حرم امن الهی، مناسک حج را به جا آورد! حرکت امام، بزرگ‌ترین گام تبلیغاتی و فرهنگی در اعتراض به حکومت ستم‌پیشه و فاسد یزید به شمار می‌آمد.

ب) توطئه قتل امام:
حرکت امام از مکه به کوفه در روز ترویه برای بسیاری ایجاد سؤال کرد و آنان از حضرت علت این کار را پرسیدند، از جمله ابن عباس، که حضرت فرمود: «کشته شدن در مکانى دیگر براى من دوست داشتنى‏تر از کشته شدن در مکّه است».(4)
نیز به عبداللَّه بن زبیر فرمود: «به خداوند سوگند! اگر یک وجب خارج از مکّه کشته شوم، براى من دوست داشتنى‏تر است تا آن که داخل مکّه کشته شوم. به خداوند سوگند! اگر به لانه‏اى پناه برم، مرا از آن بیرون خواهند کشید تا آن چه را از من مى‏خواهند، به دست آورند».(5)
نیز به برادرش محمد حنفیه، به صراحت از ترور خویش توسط یزید در محدوده حرم امن الهى سخن به میان آورد .(6) در بعضى از متون به صراحت آمده که یزید، عده‏اى را با سلاح‏هاى فراوان براى ترور امام به مکّه فرستاد.(7)

ج) هتک حرمت حرم:
اگر امام در حرم الهی (مکه) کشته می‌شد، حرمت حرم شکسته می‌شد، گرچه در این میان گناه بزرگ از آن قاتلان و جنایتکاران اموى باشد.
حضرت این مطلب را در برخورد با عبداللَّه بن زبیر به صراحت بیان مى‏دارد.(8)


-----------------------------------------------------
پی نوشت ها :
1 – شیخ مفید ، ارشاد، ج 2، ص 68 .
2و3 - کافی ج 4، ص 536.
4- ابن کثیر، البدایة و النهایة، ج 8، ص 159.
5- وقعة الطف، ص 152.
6- سید بن طاووس، لهوف، ص 82..
7- همان،ص82.
8 - ابن اثیر، الکامل فى التاریخ، ج 2، ص
 
نویسنده مطلب : zahra4066@yahoo.com
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم آذر 1388ساعت 9:15  توسط مهدی   | 

پرسش و پاسخ هاي مهم امام رضا(ع)


.: سوال:

امام رضا (عليه السلام) كه در خراسان به سوالات مختلف پاسخ مي دادند اين سوال و جوابها چه بوده است؟
 

.: پاسخ:

مسافرت امام رضا ـ عليه السلام ـ به خراسان فرصت مناسبي بود تا آنحضرت علوم و معارف اسلام را منتشر و در دسترس علما و دانشمندان قرار دهد وهمين امر موجب شد بحث و مناظره بين مسلمانان و علماي اديان توسعه يافته و مباحثه مذهبي رايج شود[1]معمولاً سؤال و جوابها در رابطه با اديان و كلام و غيره از قبيل صفات الهي،[2] تفسير قرآن،[3] اثبات معاد،[4] قضاء و قدر[5] و... بود كه از باب نمونه به يك مورد اشاره مي‌كنيم: به دستور مأمون، مجلسي از فقها و فيلسوفان فرقه هاي مختلف، در حضور امام رضا ـ عليه السلام ـ تشكيل شد و خود مأمون نيز در مجلس شركت نمود، در اين مجلس، يكي از علماء از امام رضا ـ عليه السلام ـ پرسيد: مقام امامت براي مدّعي آن، از چه راه ثابت مي شود؟ امام رضا ـ عليه السلام ـ فرمود: با تصريح پيامبر ـ صلي الله عليه وآله وسلم ـ و دلايل ثابت مي گردد؛ عالم گفت: دلالت بر صدق امام چيست؟ امام رضا ـ عليه السلام ـ فرمود: در علم و استجابت دعاي او. عالم گفت: شما چگونه از حوادث خبر مي دهيد حضرت فرمود: بر اساس عهدي كه بين ما و رسول خدا ـ صلي الله عليه وآله وسلم ـ وجود دارد. عالم گفت: شما از دلهاي مردم چگونه خبر مي دهيد امام فرمود: آيا سخن پيامبر ـ صلي الله عليه وآله وسلم ـ به شما نرسيده كه فرمود: ( اِتَّقوُ فَراسَهِ المؤمنِ فِانَّهُ يَنْظُرُ بنُور الله) مراقب فراست و تيز هوشي مؤمن باشيد چرا كه او به كمك نور خدا مي‌نگرد عالم گفت: آري؛ اين سخن به مارسيده است. امام رضا ـ عليه السلام ـ فرمود: هيچ مؤمني نيست مگر اين‌كه داراي هوش تيز و سرعت انتقال است، و با نور خدا به اندازه ايمان و بصيرت و شناختش، به اشياء مي نگرد و خداوند در وجود امامان ـ عليهم السلام ـ آنچه را كه در ميان همه مؤمنان پخش نموده جمع كرده است (يعني همه فضايل وفراست مومنان در وجود ما موجود است قرآن در آيه 75 سوره حجر مي فرمايد:( اِنَّ فيِ ذلك لآياتٍ لِلْمُتَوَسّمين) در اين سرگذشت عبرت انگيز (عذاب قوم لوط) براي هوشياران نشانه هايي است. نخستين كس از بين هوشياران، پيامبرـ صلي الله عليه وآله وسلم ـ بود. سپس اميرمؤمنان علي ابن ابي طالب ـ عليه السلام ـ و پس از آن حسن ـ عليه السلام ـ. حسين ـ عليه السلام ـ و امامان وفرزندان حسين ـ عليه السلام ـ تا روز قيامت. در اين هنگام مأمون به امام رضا ـ عليه السلام ـ نگاه كرد و گفت: أي ابوالحسن بر بيان خود بيفزا، وبيشتر ما را بهره مند كن، و خصايص امامان ـ عليهم السلام ـ را كه خداوند عطا نموده، براي ما بزيان كن. حضرت فرمود: خداوند ما را با روحي كه از جانب اوست، تأييد مي كند، آن روح، پاك و مقدس است و از فرشتگان نيست، همراه هيچ كس از پيشينيان نبود، فقط با پيامبر اسلام ـ صلي الله عليه وآله وسلّم‌ـ و با امامان است آن روح امامان را تائيد و موفق مي‌سازد، آن ستوني از نور بين ما و خداي بزرگ است مأمون گفت: نظرشما درباره (رجْعَتْ ) بازگشت مردگان در دنيا چيست؟ امام فرمود: رجعت حقّ است، در ميان امتّهاي پيشين بوده، وقرآن از رجعت سخن گفته است و رسول خدا ـ صلي الله عليه وآله وسلم ـ فرمود: در اين امّت همه آنچه در امتهاي قبل بود بدون كم و كاست نيز هست و وقتي كه حضرت مهدي (عجّل الله تعالي فرجه الشريف ) از فرزندانم خروج و قيام كرد، عيسي ـ عليه السلام ـ از آسمان فرود مي‌آيد و در نماز به او اقتدا مي‌كند، اسلام در آغاز غريب بود، و در آينده نيز غريب خواهد شد خوشا به حال غريبها، شخصي از رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله وسلم ـ پرسيد: پس از آن چه خواهد شد؟ پيامبر ـ صلي الله عليه وآله وسلم ـ در پاسخ فرمود: آنگاه حق به صاحبش بر مي‌گردد. مأمون گفت: شما درباره تناسخ (انتقال روح مرده به زنده ديگر) چه مي‌گوييد: امام فرمود: كسي كه معتقد به تناسخ باشد به خدا كافر شده و بهشت و جهنم را انكار كرده است مأمون گفت: شما در باره مسخ شدگان چه مي گوييد؟ امام فرمود: آنها قومي بودند كه خداوند بر آنها غضب كرد و به صورت (ميمون وخوك ) مسخ نمود و پس از سه روز مردند و نسلي از آنها بجاي نماند، آنچه در دنيا از ميمون و خوك و... وجود دارد كه نام مسخ شده بر آنها نهاده‌اند، مانند ساير حيوانات حرام گوشت هستند (نه اينكه قبلاً انسان بوده اند و بعداً اين طور شده اند) مأمون گفت: اي ابوالحسن (عليه السلام ) خداوند مرا بعد از تو زنده نگذارد، سوگند به خدا علم صحيح تنها نزد شما و نزد خاندان شما است: و علوم پدرانت نزد تو مي باشد.[6]

معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. منتهي الآمال شيخ عباس قمي ج 2 .
2. سيره چهارده معصوم اشتهاردي ، عيون اخبار الرضا، ج2.


---------------------------------------
[1]- ره توشة ماه رمضان، قم، انتشارات دفتر تبليغات اسلامي حوزة علميّة، مقالة صافي، امام رضا(ع) و ولايت عهد.
[2]- اصول كافي، نشر دارالكتب اسلامي، ج 1، ص80 تا 81.
[3]- همان.
[4]- همان.
[5]- همان، ص78.
[6] صدوق، عيون اخبار الرضا، ج2، ص200 تا 202.
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 9:31  توسط مهدی   | 

ناگفته‏ هايى از بهائيت

 


.: سوال:

تا حالا در مورد بهائيت زياد شنيده و خوانده ام. اما دوست دارم  به مواردي در مورد بهائيت بپردازيد که کمتر گفته شده؟
 

.: پاسخ:

سشايد هيچ تحليلي گوياتر از اسناد موجود در بررسي ماهيت فرقه بهائيت و اقدامات مخرب و انحرافي پيروان آن وجود نداشته باشد.
نوشتار حاضر، به بيان ناگفته‌هايي از بهائيت براساس بعضي اسناد اختصاص يافته است.
تاريخ معاصر ايران، ناگفته‏هاى بسيارى دارد كه از جمله آن‌ها، نقش مخرّب فرقه بهائيت در تحولات سياسى، اقتصادى و اجتماعى ايران است و شرح آن فرصتى بسيار گسترده مى‏طلبد. آنچه در اين مجال در پى آنيم، اشاره به ناگفته‏هايى از فعاليت اين فرقه است.
خوشبختانه، بر اساس اسناد به‌جامانده از دوران رژيم پهلوى، اطلاعات بسيار ارزشمندى از فعاليت‏هاى خيانت‌آميز سران اين فرقه در دسترس محققان و پژوهشگران قرار گرفته است، [1] ضمن اينكه، خاطرات روشنگرانه عده‌اي از مطلعان، نظير مرحومان فضل‌الله مهتدى معروف به صبحى، عبدالحسين آيتى (آواره سابق)، حسن نيكو و ديگران، كه سال‌ها از نويسندگان و مبلغان زبده بهائيت بوده و سپس تائب شده و به دامان اسلام برگشته‏اند، مى‏تواند خلأهاى پژوهشى اسناد را جبران نمايد.
نفوذ و فعاليت گسترده بهائيان در سطوح بالاى دستگاه ادارى كشورمان در زمان سلطنت محمدرضا پهلوى بر كسى پوشيده نيست. [2] ضمن اينكه در عصر پهلوى، پيوندهاى مستحكم و آشكارى بين سران اين فرقه و رژيم اشغالگر قدس وجود داشت. هم‌زمان با دوران نهضت ملى نفت به بعد، به‌ويژه سال 1332، فعاليت گسترده و سازمان‌دهى‌شده‏اى از طرف بهائيان در كشورمان آغاز شد. متقابلاً در همان سال‌ها واعظ شهير، مرحوم حجت‏الاسلام فلسفى، در سال 1334 به اشاره و دستور آيت‌الله‌العظمى بروجردى سخنراني‌هاي روشنگر و پرشوري عليه بهائيت انجام داد كه (به‌رغم مخالفت شديد دسته‌اي از مسئولان عالى‌رتبه رژيم، نظير اسدالله علم) از راديو پخش شد و درواقع يكى از عكس‌العمل‌هاي مهم نيروهاى مذهبى در مقابل گسترش فعاليت فرقه ضاله بود. [3]
اسناد موجود، نكات مهمى از برنامه‏هاى بلندمدت بهائيان در اين مقطع را فاش مي‌سازد. اولين برنامه بلندمدت فرقه از سال 1332 شروع شد و در 1342 به پايان رسيد. با رحلت مرحوم آيت‌الله بروجردى، هم‌زمان با اجراى سياست‏هاى مورد نظر امريكايى‏ها توسط محمدرضا پهلوى در ايران، بهائيان هم فعاليت‏هاى خود را شدت بخشيدند.
در قسمتى از گزارشى كه سال 1344 درباره برنامه ده‌ساله فرقه تهيه (و به نظر شاه هم رسانده) شده چنين آمده است: "... به طورى كه فوقاً به عرض رسيد، از مفاد نامه‏ها و بخشنامه‏هاى صادره محفل مركزى چنين استنباط مى‏گردد كه هدف نهايى، ازدياد وابستگان به فرقه بهائى و تا حداكثر امكان نفوذ در تمام قسمت‌ها و نقاط كشور به خصوص در ميان مردم دهات و ايلات و عشاير است.... " در دستوراتى كه محفل بهائيان صادر كرده بود راهكارهاى رسيدن به اهداف مورد اشاره، ارائه شده بود كه از جمله آن‌ها، راه‌اندازى محافل بهائى در نواحى فاقد محفل، و داير كردن كلاس‌هاى رفع اشكال و نيز گردآورى "هرگونه كتب خطى يا مطبوع كه داراى مطالبى درباره افكار و عقايد، روحيات و خصوصيات مرسوم و عادات يا هرنوع اطلاعات ديگرى راجع به عشاير و ايلات" و ارسال آن به مركز مي‌باشد. [4]
از موضوعات جالب توجه، هم‌زمانى پايان برنامه ده‌ساله اول بهائيان با اوج‌گيرى نهضت اسلامى ملت ايران به رهبرى مراجع معظم تقليد و در رأس آن‌ها امام خمينى(ره) است. امام و ساير علما و مراجع، معتقد بودند كه سران بهائيت در ايران، عمال اسرائيل‏اند و لايحه انجمن‌هاى ايالتى و ولايتى (مصوّبه دولت عَلَم) بيشتر براى هموار ساختن راه نفوذ اين فرقه در كشور طراحى شده است: "حساسيت موضوع، زمانى روشن مى‏شود كه دانسته شود بهائيان، ايران را بعد از اسرائيل دومين سرزمين بهائيان، و آن را مركز قيام و تسخير جهان مى‏دانستند. آن‌ها با چاپ نقشه ده ساله خود اهميت ايران را براى بهائيان نشان دادند. "[5]
در بهار سال 1342 دوهزار نفر زن و مرد بهائى با مساعدت دولت ايران (يعنى همان كابينه اسدالله علم، كه به دستور امريكا، قيام ملت در 15 خرداد همين سال را به خاك و خون كشيد) از طريق فرودگاه مهرآباد به لندن رفتند تا در هشتم ارديبهشت در يك اجتماع پانزده‌هزار نفرى براى معارفه گروه نُه نفرى رهبرى اين فرقه شركت جويند. [6]
اقدام نادرست و خلاف شرع و عرفى كه خروش اعتراض‌آميز امام خمينى را به دنبال داشت: "از چيزهايى كه سوء نيت دولت حاضر را اثبات مى‏كند، تسهيلاتى است كه براى مسافرت دوهزار نفر يا بيشتر از فرق ضاله قائل شده است و به هر يك پانصد دلار ارز داده‏اند و قريب 1200 تومان تخفيف در بليط هواپيما داده‏اند، به مقصد آنكه اين عده در محفلى كه در لندن از آن‌ها تشكيل مى‏شود و صد درصد ضدّ اسلامى است شركت كنند. در مقابل براى زيارت حجاج بيت‌الله الحرام چه مشكلات كه ايجاد نمى‏كنند و چه اجحافات و خرج‌تراشي‌ها كه نمى‏شود"؟![7]
پنج روز پس از سركوب خونين قيام پانزده خرداد نيز محفل ملى بهائيان تهران نامه تشويق‏آميزى به تيمسار سرتيپ پرويز خسروانى (فرمانده ژاندارمرى ناحيه مركز در زمان كشتار پانزده خرداد، و بعدها آجودان فرح، معاون نخست‌وزير و رئيس سازمان تربيت بدنى، و نيز مديرعامل باشگاه تاج بعد از بازنشستگى) نوشت و طىّ آن، قيام حق‏طلبانه ملت مسلمان به رهبرى مراجع معظم تقليد و در رأس آنان امام خمينى را "تجاوز اراذل و اوباش و رجاله" و "سوء عمل جهلاى معروف به علم"! ناميد و ضمن "تقدير" از "زحمات و خدمات و سرعت عمل تيمسار" نوشت: "تاريخ امر بهائى آن جناب را در رديف همان چهره‏هاى درخشان و نگهبان مدنيت عالم انسانى ثبت و ضبط خواهد نمود"![8]
در چنين شرايطى بود كه امام خمينى، در پيام‌ها و اعلاميه‏هاى كوبنده خويش بهائيان را عمال اسرائيل ياد كرد و با روشنگري‌هاي خود، خواب خوش آن‌ها، و قدرت‌هاى مستبد و جهان‌خوار حامى‌شان در داخل و خارج كشور را، برآشفت: "اين جانب حسب وظيفه شرعيه به ملت ايران و مسلمين جهان اعلام خطر مى‏كنم. قرآن كريم و اسلام در خطر است. استقلال مملكت و اقتصاد در معرض قبضه صهيونيست‏هاست كه در ايران به شكل حزب بهائى ظاهر شدند و مدتى نخواهد گذشت كه با اين سكوت مرگبار مسلمين، تمام اقتصاد اين مملكت را با تأييد عمال خود قبضه مى‏كنند و ملت مسلمان را از هستى در تمام شئون ساقط مى‏كنند. تلويزيون ايران پايگاه جاسوسى يهود است. [9] و دولت‌ها ناظر آن هستند و از آن تأييد مى‏كنند. ملت مسلمان تا رفع اين خطرها نشود سكوت نمى‏كنند و اگر كسى سكوت كند، در پيشگاه خداوند قاهر، مسئول... است. "[10]
به گواه اسناد موجود، محفل بهائيت، براى رسيدن به اهداف مهم‌تر خويش، برنامه ديگرى تهيه كرد كه اجراى آن از اواخر سال 1343، يعنى پس از تبعيد امام (به جرم مخالفت با كاپيتولاسيون) آغاز گرديد. برنامه دوم بهائيت، كه نُه ساله بود، تا سال 1354 ادامه يافت و مى‏توان گفت كه در طول اين برنامه، با حمايت شاه، امريكا و اسرائيل، تمامى اركان رسمى كشور در اختيار بهائيان قرار گرفت. در 1351 طبق اسناد ساواك، 112 تن از امراى ارتش، شهربانى و ژاندارمرى از بهائيان بودند. "بهائيان در مدت كوتاهى چنان رشد كردند و مشاغل حساس را به اشغال خود درآوردند كه در كابينه هويدا نُه وزير بهائى" حضور داشتند. [11]
از اسناد و گزارش‌هاى موجود در مركز اسناد انقلاب اسلامى چنين روشن مى‏شود كه هر چه دوران شروع انقلاب اسلامى نزديك‏تر مى‏شد نفوذ روزافزون و همه‌جانبه اين فرقه استعمارى در تمامى اركان حكومت افزون‌تر مي‌گشت. به علاوه جسارت و جرئت بهائيان در سطح جامعه و مجامع دانشگاهى افزايش مى‏يافت، تا جايى كه به وابستگى خود به بيگانگان افتخار مي‌كردند و از بيان علنى اين امر ابايى نداشتند. در گزارش زير از سال 1356 آمده است: "طبق اطلاع، اخيراً شخصى به نام شهرام عيسى‌خانى، دانشجوى سال اول رياضى دانشكده علوم دانشگاه آذرآبادگان، در كلاس درس، ساير دانشجويان را به قبول مسلك بهائيت تشويق و چنين اظهار مى‏دارد كه دولت شوروى و انگليس مخفيانه به بهائيان پول مى‏دهند كه تا كميته بهائيان را تقويت كنند. ما نيز افراد بهائى، به‌ويژه اشخاصى را كه به اين مسلك بپيوندند از نظر تأمين مسكن و كمك‌هزينه زندگى حمايت و كمك مى‏كنيم. "[12]
در همين زمينه، گزارش بسيار جالبى از جلسه بهائيان شيراز وجود دارد كه مراحل پيشرفت و اهداف واقعى فعاليت بهائيان در ايران و خواسته اصلى ايشان را به‌خوبى نشان مى‏دهد. قسمتى از گزارش ساواك از سخنان فردى بهائى به نام ولى‌الله لقمانى چنين است: "اكنون از امريكا و لندن صريحاً دستور داريم در اين مملكت مد لباس و يا ساختمان‏ها و بى‏حجابى را رونق دهيم كه مسلما[نا]ن نقاب از صورت خود بردارند. به طورى كه من مطالبى در منزل آقاى معتمد قرائت كردم و تمام دختران و پسران بهائى خوشحال شدند. "
راهكارهايى كه فرد بهائى فوق ارائه داده جالب است: "در ايران و كشورهاى مسلمان ديگر هرچه بتوانيد با پيروى از مد و تبليغات، ملت اسلام را رنج دهيد تا آن‌ها نگويند امام حسين[ع‏] فاتح دنيا بوده و على[ع‏] غالب دنيا. البته بهائيان هم تصديق دارند، ولى نه براى قرن اتم؛ اتمى كه به دست بهائيان درست مى‏شود، اسلحه و مهمات به دست نوجوانان ما در اسرائيل ساخته مى‏شود. اين مسلمانان آخر به دست بهائيان از بين مى‏روند و دنياى حضرت بهاء‌الله رونق مى‏گيرد"![13]
در ادامه، چند سند تاريخى در خصوص برنامه اول و دوم بهائيت در كشورمان در دهه‏هاى 1340 و 1350 شمسى آورده شده است:

سند شماره 1:

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت 22:10  توسط مهدی   | 

چرا پرونده هشت شهريور به جريان نمي‌افتد؟

 

«فعلا مسكوت بماند!» اين دستور حضرت امام (ره ) عليه در ذيل درخواست شوراي عالي قضايي دربارة ادامة رسيدگي به «پروندة انفجار هشت شهريور و شهادت شهيد باهنر و رجايي» است. بهانه و توجيه شوراي عالي قضايي براي اخذ چنين دستوري در آن دوران، امكان اخلال در شرايط بحراني نظام به خصوص با توجه به صرف توان نظام در جبهه‌هاي جنوب و قرار داشتن گروهي از متهمين بر مسند قدرت بود. اما امروز كه نظام در آن شرايط اضطراري نيست، چرا پروندة انفجار «هشت شهريور» به جريان نمي‌افتد؟

 

بهزاد نبوي

 

«خدایا تو شاهدی چندین‌بار با عناوین مختلف خطر منافقین انقلاب را (همان‌ها که التقاط به گونة منافقین خلق سراسر وجودشان را و همة ذهن و باورشان را گرفته و همانا ریاکارانه برای رسیدن به مقصودشان دستمال ابریشمی بسیار بزرگ به بزرگی مجمع‌الاضداد به دست گرفته‌اند هم رجایی و باهنر را می‌کشند هم به سوگشان می‌نشینند هم با منافقین خلق پیوند تشکیلاتی وسپس... برقرار می‌کنند، هم آنان را دستگیر می‌کنند و هم برای آزادیشان و اعطای مقام و مسؤولیت بدانان تلاش می‌کنند و از افشای ماهیت کثیف آنان سخت بیمناک می‌شوند، هم در مبارزه علیه آنان (و در حقیقت برای جلب رضایت مسؤولین  و نجات بنیادی آنان) خود را در صف منافق‌کشان می‌زنند و هم در حوزه‌های علمیه به فقه و فقاهت روی می‌آورند تا مسیر فقه را عوض کنند.) به مسؤولین گوشزد کرده‌ام.

گفته‌ام که خطر اینان (منافقين انقلاب) به مراتب زيادتر از خطر منافقين خلق است چرا كه علاوه بر همة شيوه‌‌هاي منافقانه منافقين سالوسانه در صف حزب‌اللهيان قرار گرفته صفوف مقدم را غاصبانه به تصرف خود درآورده‌اند به گونه‌اي كه عملاً عقل و ارادة منفصل برخي تصميم‌گيرندگان قرار گرفتند.»

از وصيت نامه شهيد لاجوردی دادستان سابق انقلاب

 و از مسؤولان بررسی پرونده هشت شهريور

 

 

خار چشم منافقین

شهید لاجوردی در زمان رسیدگی به پروندة هشت شهریور با دستگیری برخی عناصر مشکوک به سرعت به هستة اصلی یعنی طراحان فاجعة هشت شهریور نزدیک می‌شد. از جمله دستگیرشدگان فردی به نام تقی محمّدی که نزدیکترین فرد به کشمیری (عامل انفجار) محسوب می‌گشت و می‌توانست اطلاعات ذیقیمتی را در مورد طراحان اصلی ترور شهید رجایی و باهنر ارائه دهد. اما در همان روزهای اوّلیه پس از دستگیری یک شب به صورت مشکوک در سلول خود به قتل رسید.

نکتة قابل توجه این‌که تاکنون همة کسانی که به نوعی در پیگیری هشت شهریور نقش داشته‌اند به شهادت رسیده‌اند از جمله شهید ربانی املشی و شهید قدوسی را نیز می‌توان علاوه بر شهید لاجوردی نام برد.

شهید لاجوردی در زمانی به شهادت رسید که عهده‌دار هیچ‌گونه مسؤولیتی نبوده و ترور وی هیچ ارزش حرفه‌ای و سیاسی نداشت و منافقین می‌توانستند با توجه به ریسک‌پذیری بالای این نوع اقدامات هدف بهتری را انتخاب کنند که دارای مناصب حکومتی بوده و ترور وی دال بر قدرت بالای عملیاتی گروهک منافقین  باشد.

نکتة دیگر این‌که ممکن است ادّعا شود منافقین به خاطر کینه‌ای که از شهید لاجوردی داشتند او را به عنوان هدف انتخاب کردند اما این ادعا نیز منتفی می‌باشد به دلیل این‌که شهید لاجوردی مدّت زیادی بود که از مسؤولیت‌های خود کناره گرفته و با همان ساده‌زیستی همیشگی مشغول کسب و کار سنتی خود یعنی پارچه فروشی در بازار بود و منافقین خیلی پیش از آن می‌توانستند آن شهید بزرگوار را ترور کنند.

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت 9:55  توسط مهدی   |